واقعه (( غدیر خم )) که روز ولایت و بیعت با
حضرت علی (ع) است در روز (18) ماه ذیحجه،
سال دهم هجری، در مکانی به نام (( غدیر )) که
مجمع آب باران و مقر سه راه ، یعنی راه مدینه ،
راه مصر و راه عراق می باشد و با حضور
نبی اکرم (ص) و اهل بیت خود و حدود
(000/124) نفر حاجی و به فرمان خداوند متعال
و نزول فرشته وحی یعنی ( جبرئیل امین ) بر
نبی اکرم (ص) با آیه (67) از سوره (مائده )
اتفاق افتاد
قال رسول الله (ص) :
« لو اجتمع الناس علی حب ( ولایة )
علی بن ابی طالب لما خلق الله النار »
« مردم دنیا اگر دوستی علی بن ابی طالب (ع)
را سر لوحه خود قرار می دادند و ولایت
و جانشینی بلا فصل او را می پذیرفتند ،
خداوند متعال جهنم و دوزخ را نمی آفرید »

مولی و غدیر خُم
در حج وداع اشرف مخلوق خداوند
شد چهره گشا از رخ آن میر ظفرمند
مامور شد از جانب حق تا که نماید
بر پاکدلان فاش یکی سرّ خوشایند
آمادهّ اجرا بشد او با دل آرام
زآن پس که مصون گشت ز آسیبی و ز ترفند
دستور بفرمود که تا همرهیا نش
حاضر شده و امر خدا را بنیوشند
خواند او همگان را بغدیری که به خم بود
از جاهل و نا آگه و دانا و خردمند
بر خواند یکی خطبۀ غرّاء در آنجا
و آنگاه ز رخسار (علی ) پرده بر افکند
هر شُبهه که بود رفع شدی در بر منصف
آن گه که بر افراشتی آن سرو برومند
آنقدر بیان ساخت نبی جاه و جلالش
تا آنکه (بخ ٍ بخ ) عدویش گفت به لبخند
بنمود و را بر همه (مولی) ز پس خویش
یعنی که ( علی ) را نبود کفو و همانند
هر منزلتی غیر نوبّت که ورا بود
تفویض (علی) کرد به فرمان خداوند
مقصود ز «مولی» نَبُود دوست و یاور
ور قصد چنین بود خلا ئق شده رشخند
چون لغو بودی گر نبی محضر آن جمع
می گفت (علی )هست به من یاور و دلبند
این بُود مُسلّم بَر هر عارف و عامی
کو بهر نبی است بهین یار و چو فرزند
با آن که ورا نفس نبی خوانده خداوند
چون قابل توجیه بود « دوست » از این بند
پس او بود از هر جهتی جای نشینش
از جمله آنهاست « خلافت » زو و صد چند
بی شُبهه (علی ) جای نشین است «ضیائی»
همچون که یقین است بهر عاقل هوشمند

علی را چه بنامم علی را چه بخوانم
ندانم ندانم ثـنايش نتوانم نتوانم
علی دست خدا بود علی مست خدا بود
علی پرتو خورشید امامت علی عطر خوش باغ كرامت
علی قامت مردی به قیامت
چه بگويم كه در اين مرحله گنگ است زبانم
علی را چه بنامم علی را چه بخوانم ندانم ندانم
خدا خواست كه خود را بنمايد
در جنت خود را به رخ ما بگشاید
علی را به همه خلق نشان داد
علی , رهبر مردان صفا بود علی , آينه ی پاک خدا بود
علی معنی تسلیم و رضا بود علی زینت شبهای دعا بود
دویده است عجب مهر علی در رگ جانم
علی را چه بنامم علی را چه بخوانم ندانم ندانم
علی گرچه خدا نيست وليكن ز خدا نيزجدا نيست
بروسوی علی تا كه وفارا بشناسی ببر نام علی تا كه صفارا بشناسی
اگر آينه خواهی كه ببينی رخ حق را
علی را بنگر تا كه خدا را بشناسی
چه گويم سخن از او؟ كه نگنجد به بيانم
ندانم كه سخن را به چه وادی بگشايم ؟
علی عطر حقيقت علی مرد طريقت
علی مرهم دلهای خراب است ره كوی علی راه صواب است
اگر راه علی را نروی نقشه ی تو نقش بر آب است
من از عشق علی , نام علی در هيجانم
علی را چه بنامم علی را چه بخوانم
ندانم ندانم ثـنايش نتوانم نتوانم
من همان پسركی هستم كه در روياهايش
ستاره می چيد.
همانی كه در كوچه های خندان شهر
قاصدك می فروخت .
آری همان پسركی كه پرواز آفتاب
را به تماشا می نشست.
همان نغمه ی سبزی كه ميهمانی شب را از
عطر ياسهای وحشی پر می كرد.
من همان پسركی هستم كه در بركه اشك
نگاه های ملول نيلوفر اميد می ريخت
همان پسركی كه اسير باور باران بود .
همانی كه زبان گل سرخ را می فهميد
و در قلب گل ها آشيان كرده بود.
گرچه سرداب آسمان عطر باران را
از من دريغ كرد اما ای كاش می شد
شيشه ی ديدگانم آبی روشن كبوتران باشد.....
*******.........................*******


