تبليغاتX
>

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كلبه سيد



 الهم عجل لوليك الفرج

سلام 

 

 

ای سفر کرده ،بیا

 

بی تو گلبوته ی عمرم پژمرد

 

بی تو جانم فرسود

 

تکچراغ شب بختم افسرد .

 

*

ای سفر کرده ، سفر کرده ،سفر کرده ی من

 

دل من رفته زدست –

 

چشم من مانده به راه –

 

منم و موی سپید –

 

منم و روز سیاه .

 

*

هر شب مهتابی –

 

ماه در دیده ی من فانوسیست –

 

که سر راه تو می آید باز

 

به امیدی که بیایی شاید-

 

زین ره ِ  دور و دراز .

 

*

هر شب مهتابی –

 

کهکشان در نگهم جاده ی سیم اندودیست-

 

که برای تو چنین رخشنده است –

 

که برای تو چین تابنده است

 

ای سفر کرده ی ما

 

پای بگذار بر این جاده ی سیمین و بیا .

 

*

هر شب  ِ  مهتابی-

 

هر ستاره به نظر دانه مروارید یست

 

که فرو ریخته از رشته ی گردنبندی .

 

یا چو شمعیست که افروخته حاجتمندی .

 

*

زیر لب می گویم :

 

این همه مروارید –

 

وین همه شمع و چراغ –

 

همره آینه ی روشن ماه –

 

دختر شب به سر رهگذر ت آورده است

 

یا به خشنودی این مژده که بر می گردی –

 

آسمان ،خانه ی نیلینه چراغ کرده است .

 

*

ای سفر کرده ،بیا

 

بی تو من هستم و من

 

منم و تنهایی .

 

بی تو در خلوت دیای سکوت –

 

گل آغوش کنم دختر رویای تو را -

 

می کشد بر در و دیوار دلم

 

دست نقاش خیال –

 

طرح زیبای تو را .

 

دیده هر سو فکنم پیش نظر می بینم –

 

گل سیمای تو را

 

خویش را با تو در آیینه ی دل می نگرم

 

چشم بر چشم و نگه بر نگه و روی بروی

 

ناگهان می یابم –

 

آشنا بر لب خود مخمل لبهای تو را .

 

*

ای سفر کرده ، سفر کرده ، سفر کرده بیا

 

بی تو گلبوته عمرم پژمرد

 

بی تو جانم فرسود

 

تکچراغ شب بختم افسرد .

 

ای سفر کرده بیا

 

ای سفر کرده بیا

 

برگرفته از مجموعه شعر    {سرود قرن }  (استاد مهدی سهیلی)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387;ساعت 10:37 PM;  توسط سيد علي ;  |